سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
51
قواعد السلاطين ( فارسى )
چنانچه به تحرير آمده كه : سلطانى از سلاطين جليل القدر ، داعيهء توجّه به كعبهء معظّمه به هم رسانيد كه به قدر امكان تضرّع و زارى طواف حرم حريم عزّت و جلالت نمايد ، و دست تضرّع و ابتهال در آن عتبهء اجلال بردارد ، و به مزيد صفا و اجابت دعا از همهء اقران و اشباه ، امتياز يابد . نظم هست طواف حرم كردگار * در دو جهان واسطهء اقتدار چون اين داعيه را به مسامع مقرّبان دولت رسانيد ، ايشان به موقف عرض درآمدند كه شرط وجوب حجّ امنيّت راه است ، و سلاطين معظّمه را خصماى بسيار و مكاره بىشمار باشد ؛ اگر با خيل و حشم متوجّه آن صوب گرديده ، كمال تعذّر دارد ؛ و اگر به اندك جمعى متوجّه آن صحراى مخوف شده ، احتمال خطرات كلّى باشد . و ديگر آنكه پادشاه در مملكت خود به منزلهء روح در جسد باشد و چون سايهء دولت و اقبال از مفارق عالميان دور شود ، هرج و مرج به ظهور پيوندد ، و مهمّات خواصّ و عوامّ از سلسلهء انتظام بيفتد . پس آن سلطان بيان نمود كه چون اين سفر به حصول محصّل نگردد ، چه به ظهور رسانم كه تدارك مثوبات حجّ نمايد ، و از ميمنت آن بهرهمند شوم . به عرض رسانيدند كه در اين ولايت ، درويشى هست كه مدّتها عمر خود را صرف حرم كبرياى عزّت نموده و شصت حجّ با شرايط به عمل آورده ؛ حالا در گوشهء انزوا فرش استقامت گسترانيده و درآمد و شد خلق به روى خود بسته ؛ بيت گشته ز غوغاى خلايق ستوه * پاى كشيدهست به دامن چو كوه شايد كه نزد او رفته ثواب حجّى ازو به جهت ملازمان خريده ، كه از مثوبات آن بهرهمند گردند .